آیدا درخت و خنجر و خاطره PDF è

در مرز نگاه مناز هرسودیوارهابلند،دیوارهابلند،چون نومیدیبلندندآیا درون هر دیوارسعادتی هستوسعادتمندیوحسادتی؟ که چشم اندازهااز این گونه مشبـّکندو دیوارها ونگاهدر دور دست های نومیدیدیدار می کنند،و آسمانزندانی استاز بلور؟ اگر بگویم که سعادتحادثه ای است بر اساس اشتباهیاندوه سراپایش را در بر میگیردچنان چون دریاچه ایکه سنگی راو نیرواناکه بودا راچرا که سعادت راجز در قلمرو عشق باز نشناخته استعشقی کهبه جز تفاهمی آشکارنیستبر چهره زندگانی منکه بر آنهر شیاراز اندوهی جانکاه حکایتی می کندآیدا لبخند آمرزشی استپر پرواز ندارمامادلی دارم و حسرت درناهاو به هنگامی که مرغانِ مهاجردر دریاچه‌ی ماه‌تاب،پارو می‌کشندخوشا رها کردن و رفتنخوابی دیگربه مُردابی دیگرخوشا ماندابی دیگربه ساحلی دیگربه دریایی دیگر،خوشا پر کشیدن، خوشا رهاییخوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهاییآه، این پرندهدر این قفسِ تنگنمی‌خواند کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شودو انسان با نخستین درددر من زندانیِ ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد من با نخستین نگاه تو آغاز شدم مرگ را دیده‌ام مندر دیداری غمناک، من مرگ را به دست                                                  سوده‌اممن مرگ را زیسته‌امبا آوازی غمناک                   غمناکو به عمری سخت دراز و سخت فرسایندهآه، بگذاریدم بگذاریدماگر مرگهمه آن لحظه‌ی آشناست که ساعتِ سُرخاز تپش بازمانَدو شمعی ــ که به رهگذارِ باد ــمیانِ نبودن و بودن                      درنگی نمی‌کند،خوشا آن دَم که زن‌واربا شادترین نیازِ تنم به آغوش‌اش کشمتا قلب         به کاهلی از کار                              باز مانَدو نگاهِ چشم                به خالی‌های جاودانه                                           بر دوختهو تنعاطلدردا دردا که مرگنه مُردنِ شمع و نه بازماندنِ ساعت است،نه استراحتِ آغوشِ زنیکه در رجعتِ جاودانه                          بازش یابی،نه لیموی پُر آبی که می‌مَکی تا آنچه به دورافکندنی‌ستتفاله‌یی بیش                 نباشدتجربه‌یی‌ست                 غم‌انگیز                           غم‌انگیزبه سال‌ها و به سال‌ها و به سال‌هاوقتی که گِرداگِردِ تو را مردگانی زیبا فراگرفته‌اندیا محتضرانی آشنا                       که تو را بدیشان بسته‌اندبا زنجیرهای رسمیِ شناسنامه‌هاو اوراقِ هویتو کاغذهاییکه از بسیاریِ تمبرها و مُهرهاو مرکّبی که به خوردِشان رفته است                                               سنگین شده است ــوقتی که به پیرامنِ توچانه‌ها          دمی از جنبش بازنمی‌مانَدبی آنکه از تمامیِ صداها                                یک صدا                                          آشنای تو باشد، ــوقتی که دردها از حسادت‌های حقیر                           برنمی‌گذردو پرسش‌ها همه                      در محورِ روده‌هاستآری، مرگ             انتظاری خوف‌انگیز است؛انتظاری          که بی‌رحمانه به طول می‌انجامدمسخی‌ست دردناککه مسیح را                شمشیر به کف می‌گذارد                                                در کوچه‌های شایعهتا به دفاع از عصمتِ مادرِ خویش                                         برخیزد،و بودا رابا فریادهای شوق و شورِ هلهله‌ها تا به لباسِ مقدسِ سربازی درآید،یا دیوژن رابا یقه‌ی شکسته و کفشِ برقی،تا مجلس را به قدومِ خویش مزین کنددر ضیافتِ شامِ اسکندرمن مرگ را زیسته‌امبا آوازی غمناک                   غمناکو به عمری سخت دراز و سخت فرساینده Aida tree Dagger and memory Ahmad Shamlooعنوان آیدا درخت و خنجر و خاطره مجموعه شعر از 1343 تا 1344؛ شاعر احمد شاملو؛ تهران، مروارید خانه کتاب، 1344؛ در 154 ص؛ چاپ سوم 1356؛ چاپ دیگر تهران، مروارید، زمانه، 1372، در 136 ص؛ شابک 9646026427؛ چاپ پنجم مروارید و زمانه، 1379؛ چاپ هفتم 1381؛ چاپ هشتم 1382؛ چاپ دیگر تهران، زمانه، 1379؛ در 134 ص؛ شابک 9649100059؛ موضوع شعر شاعران معاصر ایرانی قرن 20 م خوشا رها کردن و رفتن؛خوشا پر کشیدن خوشا رهایی ،خوشا اگرنه رها زیستن ، مردن به رهاییآه ، این پرندهدر این قفس تنگنمی خواند بخشی از شعر شبانه از دفتر شعر آیدا،درخت خنجر و خاطره چندان که چون نظر از وی بازگرفتمدر پیرامونِ من همه چیزی به هیئت او درآمده بودآن‌گاه دانستم که مرا دیگر از او گزیر نیست پـرِ پـرواز ندارمامّادلی دارم و حسرتِ دُرنـاهاو به هنگامی که مرغانِ مهاجردر دریاچه‌ی ماه‌تابپارو می‌کشند،خوشا رهــا کردن و رفتــنخوابی دیگــربه مُردابی دیگرخوشا ماندابی دیگربه ساحلی دیگربه دریایی دیگرخوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهاییآه، این پرندهدر این قفسِ تنگنمی‌خواند آنجا که عشق غزل نیستکه حماسه ایست، هر چیز را صورت حال باژگونه خواهد بود، زندان باغ آزاد مردم است و شکنجه و تازیانه و زنجیر نه وهنی به ساحت آدمیکه معیار ارزش های اوستشعر آنجا كه عشق و عصر عظمت هاي غول آساي عمارت ها خيلي قشنگ بودن شاملوعشق سوتفاهمي است كه با يك متاسفم فراموش ميشود آیدا درخت و خنجر و خاطره


About the Author: احمد شاملو

از ویکی پدیای فارسیاحمد شاملو، الف بامداد یا الف صبح ۲۱ آذر ۱۳۰۴ ۲ مرداد ۱۳۷۹، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس ایرانی و از بنیان‏گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام می‌شد و از همین روی، خانواده‏ اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیت‏های سیاسی، پایانِ همان تحصیلات نامرتب را رقم می‏زند شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر شاملویی یا شعر منثور شناخته می‌شود شاملو که هر شاعر آرمانگرا را در نهایت امر یک آنارشیست تام و تمام می انگاشت، در در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما برای نخستین‏ بار در شعر «تا شکوفه‏ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد شاملو علاوه بر شعر، فعالیت‌هایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمه‏‌هایی شناخته‌شده دارد مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران می‌باشد آثار وی به زبان‌های سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی∗ ترجمه شده‌اند شاملو از سال ۱۳۳۱ به مدت دو سال، ‏ مشاور فرهنگی سفارت‏ مجارستان بود«نخستین شب شعر بزرگ ایران» در سال ۱۳۴۷، از سوی وابسته‏ فرهنگی سفارت آلمان در تهران‏ برای احمد شاملو ترتیب داده‏ شد احمد شاملو پس از تحمل سال‏ها رنج و بیماری، در تاریخ 2 مرداد 1379 درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شده‌است عشق، آزادی و انسان‏گرایی، از ویژگی‏‌های آشکار سروده‏‌های شاملو هستند


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *